وبلاگ دوستان من مجددا به روز رسانی خواهد شد
وبلاگ دوستان من مجددا به روز رسانی خواهد شد


ای قلم ای همسخن رازها پرده گشا از رخ اعجازها
امشب از آیینه سخن ساز کن شور دگر در دلم آغاز کن
می بده چون ساقی جان آمده صادق محبوب جهان آمده
او که گل سر سبد رازهاست آینه دار همه اعجازهاست
شب شب زیبای غزل گفتن است آینه در آینه بشکفتن است
شب شب نور و گل و آیینههاست شب شب اقرار غم سینههاست
مرغ دلم پر زد و پرواز کرد تا که سفر سوی تو آغاز کرد
رفت به جایی که پر از نور بود سینه آیینه پر از شور بود
دید ملائک به سما آمدند با دل پر شور و نوا آمدند
صدق و صفا صادق اهل کرم آمده تا پاک شود رنگ غم
آمده تا عشق شکوفا شود بغض دل پنجرهها وا شود
شاعر : مشید مقدم با اندكي تخليص
عشق تا شکوه ز تاریکی این دنیا کرد دستِ حق پنجرهی رحمت خود را وا کرد
ناگهان قافله سالارِ سرآمد، آمد عشق یکباره چنین گفت: محمد(ص) آمد
آمد آن مرد امینی که خدا یارش بود و صداقت همه جا تشنهی دیدارش بود
آمد و غنچهی امید شکوفاتر شد ذهن آئینه پُر از بال و پرِ باور شد
هر کسی دید تو را عاشقِ گفتارت شد "چشم بیمار تو را" دید و گرفتارت شد!


هفته وحدت گرامی باد
اللهم صل علی محمد و آل محمد
تجليگاه ايزدي
|
روزگاري آسمان بي نور بود از گل و بستان بهاران رخت بست كهكشان ها بود اما بي فروغ آسمان بي بهره از سيماي مهر باد پاييزي مقيم گلستان هركجا پژمرده باغ ياس ها خم شده از غم سر نيلوفران دست ها آغشته با خوناب بود آب ناياب و زمين يكسر كوير پستي و فقر و جنون مشهود بود هر كسي معبود خود را يافته گشته در بند خرافه ، فهم ها يك كلام اين كه جهان خرم نبود قلب ها در سينه غم سوخته تا بيايد دلبري از آسمان روزگاران روز و شب در انتظار تا جمالش قبله از ساقي رسيد دست رحمت آسمان را باز كرد دلبري آمد كه دل ها را ربود بهر او هستي به پا شد از عدم گردش چشمان او حكم قضا خاك پايش سرمه ناهيد و مهر از برايش سرمه ناهيد و مهر از برايش خلقت افلاك شد درك او بر قدسيان هم راز بود آمد و شام سياهي شد سحر از جمالش دلبران رفته ز هوش تيرمژگانش به قلب جان نشست السلام اي جلوه حي مبين اي وجود ذي وجود سرمدي بر صفات بي بديلت السلام دلبرا بر خاك پايت السلام دم به دم بر روي نيكويت سلام اي سرود عشق بر لعل وجود تو وجودي و همه جز تو عدم هر قسم خورده خدايت دركتاب نور هستي و خلايق آينه مام گيتي كي بزايد اين چنين خلقتت اعجاز حي ذوالجلال جمله زيبارخان شاگرد تو عالمي همچون زليخا واله ات نور از رخساره ات پرتو گرفت بودي آن دوران كه اين عالم نبود چون خدا شد عاشق ذات خودش از صفات حق همه آيينه اي چون خدايت سوي تو كرده نگه چهارده نوري كه از نور تو بود عكس روي تو فتاده بين جام هركجا ساقي ، نمودي غمزه اي چون به هر سويي نظر اندختي
|
نور از هستي عالم دور بود مهر و مه در هاله ماتم نشست زندگي جاري ولي پوچ و دروغ بود اما دور در اوج سپهر يك شقايق هم نروييده در آن حبس كنج سينه ها احساس ها گورها گهواره هاي دختران جام ها پرگشته از مرداب بود دشت ها پر از علف هاي حقير سنگ ها جاي خدا مسجود بود در خيال از رشته اي خود تافته عقل ها در سلطه اي از وهم ها عشق در نسل بني آدم نبود ديده ها روسوي بالا دوخته عالم پيرانه سرگردد جوان تا عيان گردد رخ دلجوي يار از تجلي اش جهان زيبا شود فصل عشق و شور و مشتاقي رسيد قلب ها از سينه ها پرواز كزد چشمه سار هستي واصل وجود صفحه عالم چو لوح و او قلم خواست هايش يك بهيك امر خدا هر نگاهش چشمه اميد و مهر كمترين توصيف او لولاك شد لحظه لحظه عمر او اعجاز بود بر خلايق خلقتش فخر بشر آتش آتش پرستان شد خموش طاق ابرو طاق كسري را شكست يا محمد رحمة للعالمين اي تجلي گاه ذات ايزدي بر جمال بس جميلت السلام بر رخ ايزد نمايت السلام مه جبين بر طاق ابرويت سلام علت خلق همه بود و نبود نام تو مقصود نون والقلم بر تو دارد اي گل هستي خطاب اي نگار بي بديل آمنه دلبري ناز آفرين و نازنين از تجلي تو پيدا شد جمال يوسف و صدها چو يوسف گرد تو همچو مه هستي و گيتي هاله ات هرچه دارد اين جهان از تو گرفت حرفي از اين عالم و آدم نبود آفريدت همچو مرآت خودش گويي از روز ازل ديرينه اي شد فروغ نور رويت چهارده با شما حق خلقت هستي نمود آفرينش اين چنين گشته تمام گشته خلق جلوه هاي تازه اي آفريدي ساختي پرداختي
|
شور (دل مستانه ...)
|
دل مستانه شده پروانه به تو دل بستم ز تو سر مستم تو نماز من تو نياز من تو گل نازم به تو مي نازم شده ام خارت به سر راهت تو بيا يارا بده جان بر ما تو بهار من تو قرار من تو بهشت من تو سرشت من ز همه رَستم به تو پيوستم شده ام سويت بگشا رويت به تو دل دادم كه كني يادم شده اي دينم غم شيرينم |
به طواف روي تو اي گل ز شميم بوي تو اي گل تويي آن ذكر سجود من تويي معناي وجود وجود من به اميد گوشهي چشمي به نويد گوشهي چشمي تويي آن داروندار من تويي آن دلدار و يار من تا غمهايم به سرآيد تا شامم را سحر آيد تا عمرم را ثمر آيد رويت اندر نظر آيد بقیه در ادامه مطلب |
|
|
|

بر چهره ی زيبای محمد صلوات
بر گنبد خضرای محمد صلوات
سر تا به قدم آينه ی او زهراست
تقديم به زهرای محمد صلوات
بقیه سرودها در ادامه مطلب

دست خدا برسرماست
خامنه ای رهبر ماست

بقیه در ادامه مطلب