|
واسه اون گنبد زرین
بارش مهر
خـسـته، افـتـاده ز پا، آمده زانو میزد مـشـکلى داشت به آقاى خودش رو میزد میچکید از سر و رویش عرق شرم به خاک مـشـتهـا واشده و پنجه به گیسو میزد دامـنـى داشـت پر از خاطره تیره و تلخ دسـت در دامـن آن ضـامـن آهو میزد همنوا با در و دیوار در آن عصمت محض کـفـتـرى بـر سر ذوق آمده قوقو میزد پـاک میشـد دلـش از غصه ناپاکىها خـادمی داشت در این فاصله جارو میزد فـرصـتى بود و درنگى و بجا مانده هنوز شـعـله اى شعر که در آینه سوسو میزد
علیرضا کاشی پورمحمدی
تقدیم به مسافر نیشابور ای چشمه ی بیکرانه ی نور از چشم تو جاودانه مسحور از قدر تو مست لوح محفوظ از شان تو پر کتاب مسطور ای کودک جان ز گاهواره دلباخته ی تو تا لب گور جان ریخته در مسیر سبزت از کوفه و بصره تا نشابور موج نفست گذشته از چین آتش زده در فغان فغفور ای غمزه ی تابناک خورشید در گستره ی سواحل دور لبخند بزن در انتظاریم یک سینه پراز ستاره داریم خم گشته ی تو هر آنچه ابرو آشفته ی تو هر آنچه گیسو در هم شده در سپهر مینا ویران شده در جهان مینو ... از کاخ حضور تخت و ایوان از قصر وجود برج و بارو در هند تب جمال طاووس در چین عططش نگاه آهو از جذبه ی دیدگان نافذ از پیچش گیسوان خوشبو آفاق عدم پر از تلاطم اقطار جهان پر از هیاهو لبخند بزن در انتظاریم یک سینه پر از ستاره داریم ای صبح طلایه دار عشقت فردای جهان فدای عشقت "چون ذره که در حساب ناید" عشق همه در کنار عشقت من مدح تو را چه سان بگویم ای هر دو جهان خمار عشقت خورشید که شمع پاک هستی است روشن شده بر مدار عشقت در هر رگ کائنات جاری است یک چشمه زچشمه سار عشقت هستی همه چشم پهن کرده تا جلوه کند بهار عشقت لبخند بزن در انتظاریم یک سینه پر از ستاره داریم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 17:46  توسط محمدرضا صادق زاده
|
|
|